تبليغاتX
دیوار نوشته هایم ...




















Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


دیوار نوشته هایم ...


می خوام یه قصری بسازم

پنجره هاش آبی باشه

من باشم و تو باشی و یه شب مهتابی باشه

می خوام یه کاری بکنم

شاید بگی دوستم داری...

می خوام یه حرفی بزنم که دیگه تنهام نذاری.

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

برای دانلود موسیقی با صدای رضا صادقی بر روی عکس زیر کلیک کنید.

نوشته شده در ساعت توسط سجاد سراجی| |

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت

سر ها در گريبان است

-----------------------------------


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت توسط سجاد سراجی|

دانلود تيتراژ  ماه عسل 88

براي دانلود روي عكس زير كليك كنيد

صفحه اي كه باز شد بر روي عكس دانلود كليك كنيد تا آهنگ را دريافت كنيد.

نوشته شده در ساعت توسط سجاد سراجی| |

همیشه از بعضی چیزها میترسم،قبل تر ها از جادوگرهای نمایش های عروسکی،از باخت تیم شاهین، از چاه نداشته ی خانه مان ، از دزد ، از مرگ در جوانی ، ...

ولی الأن

از این می ترسم که دیگر چیز جذابی جز دیوانگی نیست...

من همیشه می ترسم...


نوشته شده در ساعت توسط سجاد سراجی| |


حیف بود از زحمات تمام هم قطارانی که به جایزه ادبی ایران کمک کردند شخصاً تشکر نکم.

تقریبا 13 ماه پیش بود که دکمه ی اینتر جایزه ادبی، موجی در جو شعر و داستان کشور به راه انداخت . به جرأت و با غرور می گویم : هر روز که ایمیل جایزه ادبی را چک می کردم حدود 30 اثر فرستاده می شد یک روز کمتر و یک روز بیشتر . و این آمار در مقایسه با دیگر جوایز نام های ادبی قابل مقایسه نیست . اینکه نویسندگان (چه شاعر و چه داستان نویس ) به ما اطمینان کردند و به ما آری گفتند . اینک خانواده جایزه ادبی ایران به خود افتخار می کند که به این دعوت آری گفته و ما را لایق دانستند که اثراتشان را به ما برسانند تا در مقایسه ای برترین ها را انتخاب کنیم و ...

البته از داوران بسیار زحمت کش جایزه ادبی ایران هم تشکر می کنم که به عنوان عضو برجسته ی جایزه ادبی در این خانواده همچون ستاره ای می درخشند.

به هر حال با این مخاطب و علاقه مند به ادبیات ایران و ایرانی مسئولیت ما هر روز و هر ساعت بیش تر از روز قبل است و این کار را بسیار سخت می کند . این مسئولیت وقتی آسان می شود که ما به پشتوانه ی شما شاعران و داستان نویسان با وجود بعضی کارشکنی های اندک مصمم به راه خودمان ادامه دهیم.

از صمیم قلب و با تمام وجود از تمام کسانی که این خانواده ی بزرگ را یاری کردند تا هدف اصلی که تحقق و رسیدن به این روشنای نزدیک باشد سپاسگزاری می کنم.

                                                            سجاد سراجی

                                                 چهارده مرداد هزار و سیصد و هشتاد و هشت

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت ها :

سایت فارسی جایزه ادبی ایران

سایت انگلیسی جایزه ادبی ایران

خرید اینترنتی سری کتاب های  جایزه ادبی ایران

نوشته شده در ساعت توسط سجاد سراجی| |

سلام

چند وقتی بود که مرده بودم

اما به زودی .........

زنده می شم.

با یک پست جدید و قالبی جدید

باز هم از حضور سفید شما ممنون هستم.

نوشته شده در ساعت توسط سجاد سراجی| |

 

                                                  

شهر من ، آستان توست ، آستان تو شهر من است .

براي من فرق نمي كند كه بقيه در اين آسمان چه كاره اند. مهم اين است كه من در اين شهر با تو تنها هستم.

نمي دانم چگونه به تو برسم،

سكوت ، همه شهر را فراگرفته است، سكوتي در ميان همهمه ي زميني هاي شهر

چشم هايم را از روي زمين مي بندم

صدايي از دور مي آيد

صبر كن، صدايي آشناست

اين صدا از گلدسته هاي حرم توست.

خيالم كه از صداي آشنايي راحت مي شود

با خيالي راحت...

چشم هاي بسته ام را باز مي كنم.

دوباره آسمان...

دوباره ...

سلام بر رضا(ع)

نوشته شده در ساعت توسط سجاد سراجی| |



تا سلام مرا به خاطر بسپاري
من رفته ام
با كوله باري از غم و محبت
مرا به خاطر بسپار
اي خاطرات زندگي ام
سلام مرا به خاطر بسپار
اي هدر رفته در زمان
نوشته شده در ساعت توسط سجاد سراجی| |

با تو بودن                                       کاری که زمانش را هدر دادم ...

نوشته شده در ساعت توسط سجاد سراجی| |



توی همه زندگی آدم ها اتفاقاتی رخ می دهد که می تواند آنها را دچار سردرگمی کند . اما در ایران یکی از این مشکل ها این است که شخصیت ها متأسفانه خیلی نرم و احساسی است . مثلا شما می توانید که با 7 سال پیش مقایسه کنید . کسی که گوشی تلفن همراه داشت دارای ارزش و شخصیت اجتماعی خاصی بود . ولی حالا بچه های اول دبستانی سر کلاس بلوتوث بازی می کنند . من که مطمئن هستم هیچ وقت به خودم اجازه نمی دهم که از همه چیز بی جا استفاده کنم . اما این مشکل امثال من و خود بچه ها نیست . مشکل اینجاست که ما ها تقصیری نداریم. بلکه بزرگترهای ما یعنی والدین ، خانواده  و هر کسی که با ماسروکار دارند آنقدر مشغول تأملات شخصی و شخصیتی خود می شود که بالاجبار کوچکتر ها خودشان را هم تراز آنها می دانند و درخواست هایی بدون تناسب با سنشان دارند . من از همین جا از هم سن و سالان نوجوان خودم خواهش می کنم که کمی خودشان تفکر بکنند . اگر کسی افکارش را به زور می خواهد تحمیل کند . شما به خودتان اجازه ندهید که هر کسی با هر تفکری در داخل وجودتان نفوذ کند و افکار شما را به سمت خواسته های سن و سالی دیگر سوق دهد . کمی فکر کنید و موقعیت خود را بسنجید و بعد تصمیمی گیری کنید . زیاد هم همه چیز را ساده و ابتدائی نگیرید . چون خودم هم در زنجیر این جور آدم ها افتاده بودم . اما تصمیم گرفته ام که کمی بیشتر فکر کنم . مثلا در مدرسه تا حالا همه ی ما دروسی حفظی داشته ایم . به طوری که اگر مثلا یک مسئله ریاضی 2 را به ما بدهند . ما فرمول ها را حفظ داریم . ولی اگر جواب را به ما بدهند . ما عکس فرمول را نمی دانیم . چرا ؟ چون دروس حفظی و افکار قدیمی دبیر ها (معلم های درسی ) داخل وجود ما نفوذ کرده اند و قدرت تفکر را از ما گرفته اند . من به همه هم سن و سالان خود توصیه می کنم که متناسب با هدفشان تصمیم گیری کنند و در پایان از همه کسانی که با نظراتشان و قراردادن لینک این وبلاگ من را شرمنده کردند تشکر می کنم  و از همین جا اگر به علت مشغله درسی نمی توانم به همه نظر ها جواب بدهم از همه این عزیزان عذر می خواهم .
نوشته شده در ساعت توسط سجاد سراجی| |

... : بچه به این خوبی ندیدم
... : واقعاً محشره موءدب ، خوش تیپ ، درس خون ، ماشاءا.... دیگه مرد شده
افسوس :
پسرک در دلش احساس زیبایی ، ادب ، نظم می کرد.
اما نمی دانست اگر یک روز هم در خانه تنها بماند دیگر آن مرد نیست.
نه می تواند اجاق گاز را روشن کند.
نه شیر آشپزخانه شان را که چکه می کند تعمیر  کند.
فقط یاد دارد که لباس خود را اتو کند.
اما لحظه ای تلنگری احساس کرد.
بقیه را می دید که در حال رقص مرگ در اطرافش بودند.
او مادام لباس آنها را متغیر می دید.
پسرک گفت :
دیگر بس است . لطفا مرا تنها نگذارید . بهانه نیاورید ؛
من آنی را که شما می خواهید و می بینید نیستم
من پسری هستم که تا به حال بزرگ ترین مشکل زندگی ام
دیر شدن ناهار من بوده
من آن پسری که شما می بینید نیستم
مرد نیستم . هنوز همان پسرکی هستم که در خیابان شلوارک می پوشم .
نوشته شده در ساعت توسط سجاد سراجی| |


Design By : Night Skin