از دست مردمان....

... توبه کردم

...و مشارطه

...و مراقبه

...و محاسبه

...و معاقبه

...و مبارزه

... و مذاکره

... تفکر کردم

... استاد شدم از دست این مردمان 

...و به سلوک رسیدم

(چه عجب یه مطلب صمیمی هم نوشتم.)

دوستان عزیز و مهربانم

دوباره خواهش...

مدتی است که عنوان وبلاگم رو تغییر دادم اما میبینم که وبلاگم هنوز به همون اسم قبلی لینک شده. از اینکه افتخار دادید و لینک وبلاگم رو توی سایت و وبلاگ های زیباتون قرار دادید بسیار ممنونم . اما دوست دارم که هرجا لینکی از وبلاگم گذاشتید با اسم خودم لینک کنید نه عنوان وبلاگم. صمیمانه از همه ی دوستای عزیزم که خیلی به من لـــطف دارن ســـپاســـگزارم.

(چه عجب یه مطلب صمیـمی هم نوشتم.)

جهان معادلات ریاضیست..


با عشق زمان فراموش می شود و با گذشت زمان عشق...

پس میشه نتیجه گرفت که عشق و زمان با هم نسبت عکس داره.یعنی این دو مدام از هم دور میشن. البته میشه یه نتیجه گیری فیزیکی هم از زندگی داشته باشیم و این هم میشه گفت که آدم مثل یک اتم توی طبیعت میمونه. اول زندگی خیلی پر انرژی و پر تحرک و پتانسیل بالایی داره و این فکر رو هم داره که احساس میکنه با انفجارش میتونه جهان رو متحول کنه.اما متوجه نمیشه که با انفجارش همه ازش متنفر میشن اما دست خودش نیست و برای پایدار شدن باید منفجر بشه... اما با گذشت زمان کم کم  نسبت به همه چیز خنثی میشه . حتی چیزایی که قدیم براش خیلی مهم بودن. این زمانیه که میفهمه چطوری زندگی کنه. و متأسفانه واقعیتیه که همه بهش دست پیدا میکنن... دلم میسوزه برای کسایی که این موضوع رو دیر میفهمن...

دانلود کنید آهنگ بازی عوض شده علیرضا عصار را...

زیبا تکراری دوست داشتنی

من...

... مسیر...

...تنهایی...

دوباره مسیر...

تنهایی و من...

------------------

دانلود کنید(آهنگ ربطی به نوشته ندارد)

دومین فراخوان از یک رویداد ادبی بزرگ



دومین فراخوان از یک رویداد ادبی بزرگساخت PDFچاپارسال به دوست


- این دومین فراخوان از یک رخداد ادبی است با عنوان "این روشنای نزدیک"
- "این روشنای نزدیک" با تکیه بر تجربه خوش‌آیند سال گذشته در انتشار مجموعه‌های ادبی، قرار برآن دارد تا امسال نیز با حمایت از نویسندگان و شاعران جوان و چاپ آثار آنها به سهم خود در روشناییِ آینده ای نزدیک برای ایشان، چراغی بیفروزد.
- مخاطب این فراخوان همه‌ی شما دوستداران ادبیات می‌توانید باشید که هم اکنون به خوانش آن مشغول‌اید.

- "شعر" و "داستان" دو دغدغه‌ی همیشگیِ ما و شماست که در یکی از این بخش ها می‌توانید ما را از نعمت خواندن آثارتان بهره‌مند سازید.
- در هر دو بخش شعر و داستان، دست شما به جهت انتخاب موضوع باز و اندیشه‌تان آزاد است تا ما فرصت آن را داشته باشیم که حظّ کامل از نوشته‌هایتان ببریم.
- سن و سال را در "این روشنای نزدیک" از خاطر ببرید که به قول گذشتگان: جوانی به دل است.
- به سه اثر برگزیده در بخش تک اثر و یک مجموعه برگزیده در بخش مجموعه مستقل ، جوایز ویژه ای اهدا می گردد.

- و امّا:

این روشنای نزدیک در دو بخش چاپ تک اثر و چاپ مجموعه مستقل (با سرمایه گذاری تا سقف 50درصد) اتفاق می‌افتد که در هر دو بخش به حمایت از نویسندگان و شاعران می‌اندیشد.
- حاصلِ بهره‌مندی از تجربیات و نظرات گران‌سنگِ بزرگان ادبیات کشور همچون محمود دولت آبادی ، ابوتراب خسروی ، فرخنده آقایی و شاپور جورکش در همراهی با مجموعه"این روشنای نزدیک" در سال گذشته، موجباتِ چاپ چندین مجموعه شعر و داستان را فراهم آورد.
باعث خرسندی است که امسال نیز با اتکا به راهنمایی‌های بی‌دریغ ایشان برای نخستین بار، بخش چاپ رمان را نیز در دستور کار نشر قرار دهیم.
- واضح است که بخش علمی "این روشنای نزدیک" پس از خوانش و برسی آثار، آن دسته از نوشته‌هایی را که قابلیت چاپ را دارا باشند معرفی و برای چاپ آن اقدام می نماید.

و

یادآور می‌شویم که در حوزه شعر حداکثر می‌توانیم پذیرای 3 اثر از شما باشیم و در بخش داستان کوتاه 2 اثر و در بخش مجموعه مستقل، یک مجموعه.

آخرین مهلت ارسال آثار 30 دی ماه 1389

آدرس پستی: مشهد – خیابان ابن سینا – حدفاصل پاستور و ابن سینای 16 – پلاک 174 – 
انتشارات سخن گستر

شماره تماس:
      05118458164   فکس: 05118458107
آدرس سایت:                       www.jayezeyeadabi.com
آدرس پست الکترونیکی:    jayezeyeadabi@gmail.com 

دریافت فایل تصویری فراخوان اینترنتی

دریافت فایل وردی فراخوان اینترنتی

دریافت فایل پی دی اف فراخوان اینترنتی


پی نوشت : فروشگاه الکترونیکی این روشنا افتتاح شد .

زندگي شايد همين باشد

همه چيز داريم با اينكه دستمان خاليست

یا شاید چیزی ندیده ایم که دلمان بخواهد

یا شاید دیده ایم و ...

دل...


*به خاطر زيرخاكي بودن لينك هاي وبلاگم دلگير نشويد.

 

موقتا البته

زندگی اصلا آن چیزی نبود که فکرش را می کردم

همیشه خیال کودکانه ام را زندگی می نامیدم

اما لعنت بر این گذشت زمان

حالا

هنوز هم

فکر می کنم 

زندگی اصلا آن چیزی نیست که فکرش را می کردم.

---------------

پی نوشت :

تقدیم به آنان که با گول زدن خودشان زندگی کثیف و تأسف بار خود را ادامه می دهند.


از زندگی خود دور شوید .

به خود نگاهی بیاندازید و برگردید

فقط برای یک دقیقه

حتما تغییر خواهید کرد.

می خوام یه کاری بکنم....


می خوام یه قصری بسازم

پنجره هاش آبی باشه

من باشم و تو باشی و یه شب مهتابی باشه

می خوام یه کاری بکنم

شاید بگی دوستم داری...

می خوام یه حرفی بزنم که دیگه تنهام نذاری.

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

برای دانلود موسیقی با صدای رضا صادقی بر روی عکس زیر کلیک کنید.

به مناسبت روز شعر و ادب پارسي(؟)

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت

سر ها در گريبان است

-----------------------------------

ادامه نوشته

دانلود تيتراژ  برنامه ماه عسل 88

دانلود تيتراژ  ماه عسل 88

براي دانلود روي عكس زير كليك كنيد

صفحه اي كه باز شد بر روي عكس دانلود كليك كنيد تا آهنگ را دريافت كنيد.

دیوانگی

همیشه از بعضی چیزها میترسم،قبل تر ها از جادوگرهای نمایش های عروسکی،از باخت تیم شاهین، از چاه نداشته ی خانه مان ، از دزد ، از مرگ در جوانی ، ...

ولی الأن

از این می ترسم که دیگر چیز جذابی جز دیوانگی نیست...

من همیشه می ترسم...


کتاب های جایزه ادبی ایران


حیف بود از زحمات تمام هم قطارانی که به جایزه ادبی ایران کمک کردند شخصاً تشکر نکم.

تقریبا 13 ماه پیش بود که دکمه ی اینتر جایزه ادبی، موجی در جو شعر و داستان کشور به راه انداخت . به جرأت و با غرور می گویم : هر روز که ایمیل جایزه ادبی را چک می کردم حدود 30 اثر فرستاده می شد یک روز کمتر و یک روز بیشتر . و این آمار در مقایسه با دیگر جوایز نام های ادبی قابل مقایسه نیست . اینکه نویسندگان (چه شاعر و چه داستان نویس ) به ما اطمینان کردند و به ما آری گفتند . اینک خانواده جایزه ادبی ایران به خود افتخار می کند که به این دعوت آری گفته و ما را لایق دانستند که اثراتشان را به ما برسانند تا در مقایسه ای برترین ها را انتخاب کنیم و ...

البته از داوران بسیار زحمت کش جایزه ادبی ایران هم تشکر می کنم که به عنوان عضو برجسته ی جایزه ادبی در این خانواده همچون ستاره ای می درخشند.

به هر حال با این مخاطب و علاقه مند به ادبیات ایران و ایرانی مسئولیت ما هر روز و هر ساعت بیش تر از روز قبل است و این کار را بسیار سخت می کند . این مسئولیت وقتی آسان می شود که ما به پشتوانه ی شما شاعران و داستان نویسان با وجود بعضی کارشکنی های اندک مصمم به راه خودمان ادامه دهیم.

از صمیم قلب و با تمام وجود از تمام کسانی که این خانواده ی بزرگ را یاری کردند تا هدف اصلی که تحقق و رسیدن به این روشنای نزدیک باشد سپاسگزاری می کنم.

                                                            سجاد سراجی

                                                 چهارده مرداد هزار و سیصد و هشتاد و هشت

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت ها :

سایت فارسی جایزه ادبی ایران

سایت انگلیسی جایزه ادبی ایران

خرید اینترنتی سری کتاب های  جایزه ادبی ایران

زندگی دوباره بدون امتحان

سلام

چند وقتی بود که مرده بودم

اما به زودی .........

زنده می شم.

با یک پست جدید و قالبی جدید

باز هم از حضور سفید شما ممنون هستم.

شهر آسمان

 

                                                  

شهر من ، آستان توست ، آستان تو شهر من است .

براي من فرق نمي كند كه بقيه در اين آسمان چه كاره اند. مهم اين است كه من در اين شهر با تو تنها هستم.

نمي دانم چگونه به تو برسم،

سكوت ، همه شهر را فراگرفته است، سكوتي در ميان همهمه ي زميني هاي شهر

چشم هايم را از روي زمين مي بندم

صدايي از دور مي آيد

صبر كن، صدايي آشناست

اين صدا از گلدسته هاي حرم توست.

خيالم كه از صداي آشنايي راحت مي شود

با خيالي راحت...

چشم هاي بسته ام را باز مي كنم.

دوباره آسمان...

دوباره ...

سلام بر رضا(ع)



تا سلام مرا به خاطر بسپاري
من رفته ام
با كوله باري از غم و محبت
مرا به خاطر بسپار
اي خاطرات زندگي ام
سلام مرا به خاطر بسپار
اي هدر رفته در زمان

کوتاه

با تو بودن                                       کاری که زمانش را هدر دادم ...

گوشی به جای زندگی . . .



توی همه زندگی آدم ها اتفاقاتی رخ می دهد که می تواند آنها را دچار سردرگمی کند . اما در ایران یکی از این مشکل ها این است که شخصیت ها متأسفانه خیلی نرم و احساسی است . مثلا شما می توانید که با 7 سال پیش مقایسه کنید . کسی که گوشی تلفن همراه داشت دارای ارزش و شخصیت اجتماعی خاصی بود . ولی حالا بچه های اول دبستانی سر کلاس بلوتوث بازی می کنند . من که مطمئن هستم هیچ وقت به خودم اجازه نمی دهم که از همه چیز بی جا استفاده کنم . اما این مشکل امثال من و خود بچه ها نیست . مشکل اینجاست که ما ها تقصیری نداریم. بلکه بزرگترهای ما یعنی والدین ، خانواده  و هر کسی که با ماسروکار دارند آنقدر مشغول تأملات شخصی و شخصیتی خود می شود که بالاجبار کوچکتر ها خودشان را هم تراز آنها می دانند و درخواست هایی بدون تناسب با سنشان دارند . من از همین جا از هم سن و سالان نوجوان خودم خواهش می کنم که کمی خودشان تفکر بکنند . اگر کسی افکارش را به زور می خواهد تحمیل کند . شما به خودتان اجازه ندهید که هر کسی با هر تفکری در داخل وجودتان نفوذ کند و افکار شما را به سمت خواسته های سن و سالی دیگر سوق دهد . کمی فکر کنید و موقعیت خود را بسنجید و بعد تصمیمی گیری کنید . زیاد هم همه چیز را ساده و ابتدائی نگیرید . چون خودم هم در زنجیر این جور آدم ها افتاده بودم . اما تصمیم گرفته ام که کمی بیشتر فکر کنم . مثلا در مدرسه تا حالا همه ی ما دروسی حفظی داشته ایم . به طوری که اگر مثلا یک مسئله ریاضی 2 را به ما بدهند . ما فرمول ها را حفظ داریم . ولی اگر جواب را به ما بدهند . ما عکس فرمول را نمی دانیم . چرا ؟ چون دروس حفظی و افکار قدیمی دبیر ها (معلم های درسی ) داخل وجود ما نفوذ کرده اند و قدرت تفکر را از ما گرفته اند . من به همه هم سن و سالان خود توصیه می کنم که متناسب با هدفشان تصمیم گیری کنند و در پایان از همه کسانی که با نظراتشان و قراردادن لینک این وبلاگ من را شرمنده کردند تشکر می کنم  و از همین جا اگر به علت مشغله درسی نمی توانم به همه نظر ها جواب بدهم از همه این عزیزان عذر می خواهم .

داستان کسی که خانواده اش مثل بقیه بود . . .

... : بچه به این خوبی ندیدم
... : واقعاً محشره موءدب ، خوش تیپ ، درس خون ، ماشاءا.... دیگه مرد شده
افسوس :
پسرک در دلش احساس زیبایی ، ادب ، نظم می کرد.
اما نمی دانست اگر یک روز هم در خانه تنها بماند دیگر آن مرد نیست.
نه می تواند اجاق گاز را روشن کند.
نه شیر آشپزخانه شان را که چکه می کند تعمیر  کند.
فقط یاد دارد که لباس خود را اتو کند.
اما لحظه ای تلنگری احساس کرد.
بقیه را می دید که در حال رقص مرگ در اطرافش بودند.
او مادام لباس آنها را متغیر می دید.
پسرک گفت :
دیگر بس است . لطفا مرا تنها نگذارید . بهانه نیاورید ؛
من آنی را که شما می خواهید و می بینید نیستم
من پسری هستم که تا به حال بزرگ ترین مشکل زندگی ام
دیر شدن ناهار من بوده
من آن پسری که شما می بینید نیستم
مرد نیستم . هنوز همان پسرکی هستم که در خیابان شلوارک می پوشم .